![]() |
![]() |
|
| آغاز کردم به یاد او و امیدوارم که بمانم به یاد او |
|
شکایت دلم گرفت و گرفتم قلم به دستم باز نوشتم و نگذشتم از این غروبِ حزین شکایت از غم و رنجِ زمانه ام کم بود به آن اضافه شد این جمعه های پُرتکرار فراریم من از این عالمِ سراسر مرگ گریز پایم و قلبم بریده از ایثار به جرمِ بوسه ز لبهای خیسِ فصل بهار مرا به محکمۀ عشق زیرِ تیغم بُرد سکوت کردم و از خود به درد بُردم راز بریدنِ رگِ دل را مجاز دانستند به گفتۀ لب قاضی جزای من مرگ است ولی نه یکدفعه مُردن مُرورِ جان کندن گُلِ دلِ چَمنم را به دار آویزند که هر دَمی ز فراغش هِزار جان بدهم به آب زدم تا که ساحلی بینم ولی نگو که سراب است وهم این گِردآب دوباره بُغض نشد یارِ این ُگسسته ز بند که یارِ من ، نه گُنهکار بود و نه کافر چرا ؟ چرا ؟ به چه جرمی ؟ چگونه راضی شد ؟ گُنه نکرده کُند دشمنی به یارِگلم خدا نخواست ببندم بساطِ عمرم را ولی به محکمۀ عشق خوشدِلانه آموزم که صبرِ من از دردِ این جهان بیش است بهارِ من نه دگر دستِ من ، نه دستِ شماست کنارِ دستِ خدا در بهشت خوابیده است خوش است یار گلم من هم از همین خوشحال خدا نخواست بِماند کنار من دلدار دلِ مَنم ز غمِ خود نشسته در اِنکار منم شکسته و خسته ، دوباره سر در گُم قدم به راه و سرم زیر و پیش رویم دَشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 23:50 توسط شهاب |
|
|
عزیز و مقدّس اندر این عُزلَت سَرای شب میان جمعی از انسان مثال نور در ظلمت به حدّ عشق تنهایم من از خود سخت میترسم ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:6 توسط شهاب |
|
|
هم قسم من شبی تا به سحر در گلستان خدا چرخیدم تا گلی را بینم که شود همسفرم در گلزار من گلم را دیدم ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:32 توسط شهاب |
|
|
غم یار طلوع شمس سحر زیر چکمه غم یار شکسته میکند این دولت سحر خیزی به شب نشسته ستاره به گِل نشسته غروب ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:50 توسط شهاب |
|
|
دعایم بکنید کفتران خسته نشستید دعایم بکنید هرکجا گل نشکستید دعایم بکنید باد را زیر پرو بال گرفتید خوشید دست خورشید گرفتید دعایم بکنید منه بدکاره و بد مست وگنه کارو فقیر هر کجا مست الستید دعایم بکنید جان پروانه دل سوخته از شمع سیاه تا که بال و پر پروازنبستید دعایم بکنید دوست دارم که خدا را به من زار دهید بال در بال که هستید دعایم بکنید زائران حرمه ستر و عفاف و ملکوت رشته هجر گسستید دعایم بکنید کور و کر کشته ام اما به خدا دل خسته ام هرکجاخسته نشستید دعایم بکنید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:42 توسط شهاب |
|
|
کودک درون در درونم کودکی است خوب و آرام و صبور اشک میریزد برای یک عروسک نرم نرم ناگهان بغضش شکست در درونم زار زد ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 10:1 توسط شهاب |
|
|
من در سکوت تشنة باغی بدون برگ شیرین تر از عسل در انتهای اول خوابی پر از صدا اما بدون رنگ در فکر نور سیاه و سپید شمع ...... ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 22:20 توسط شهاب |
|
|
صدای فریاد زمین من چگونه بنشینم آرام من چگونه بنشینم ساکِت لحظه ای گَر به زمین گوش دَهی لحظه ای گوش کُنی اینچنین می شنوی : ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:44 توسط شهاب |
|
|
یادگاری یادگاری دارم یادگاری دارم یادگار من از او یک لباس مشکی یک دهن پر ناله اشک در چشم دلم حلقه زده ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 21:49 توسط شهاب |
|
|
در انتهای صحنه تکرار زندگی مَن در نهایت اِنکار زندگی در اوجِ بی کسی در کُنجِ خستگی از داد و دود و درد بی کَس تر از خدا ...... ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 21:45 توسط شهاب |
|
|
مرگ مرگ در قلب من است مرگ در ذهن من است مرگ همزاد و هم آواز من است لحظه ای از بدنم دور نمیگردد او پیش من ،جفت من است ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 20:59 توسط شهاب |
|
|
اشک هِق هِقم بند آمد نفسم بالا رفت صورتم گلگون شد چشمم از اشک پُر است دلم از غصه تهی شد به همین آسانی ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 10:16 توسط شهاب |
|
|
این همه حرف دست در دست همه زیر پای باران هم قدم با خورشید روی راهی از اَبر در کنارِ گُلِ سرخ ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 16:41 توسط شهاب |
|
|
خوبها ، بدها یاد آن روز بخیر که سر درس خدا در کلاس پر انسان زمین مبصرش هم مهتاب تخته اش جنگل سبز
...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 12:24 توسط شهاب |
|
|
دل پُر نور صبح دنیا سرد است شب آن گرم و سیاه صحبت از نور کنارِ رُخِ مَهتاب مکُن دلِ او میشکند دلش از نور پُر است
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 12:14 توسط شهاب |
|
|
عزیز و مقدّس اندر این عُزلت سرای شب میان جمعی از انسان مثالِ نور در ظُلمت به حدّ عشق تنهایم من از خود سخت میترسم ...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 13:32 توسط شهاب |
|
|
غم غروبِ شاد من در غمِ غروبِ شاد و دل انگیز عشق و ماه همراه ظلمت و شب در وداع یار تنها و خسته ام من دل شکسته ام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 10:8 توسط شهاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی تلخترین بازی تکرار زمانه است ولی
همه در بازی تکراری آن میلولند هیچکس خسته از این بازی نیست پس بیا تا برویم...... با عرض سلام خدمت همه دوستانی که قابل دونستند و سری به این وبلاگ زدند باید خدمتتون عرض کنم که این پنجره برای انتقال اشعار کتابهای شعر شام شهاب 1 و شام شهاب 2 ایجاد و به فراخور اوضاع و احوال هاوی مطالب موقت در زمینه های ملی است از همه شما تقاضا دارم تا در مورد هر یک از اشعار و مطالبی که مطالعه میفرمائید به صورت مجزا و مختصر اظهار نظر نمائید با تشکر از محبت بی دریغتان شهاب |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|